Uncategorised

در سپاه چه میگذرد؟ اختلاف در فرماندهي سپاه و پنج گسستی که رﮊیم را تهدید میکنند؟

farmandehan sepah copie copie❋ سابقه اختلافها و تضادها:

    در مقالات گذشته نشريه انقلاب اسلامي در هجرت،  اختلافها و تضادها ميان  گروه‌هاي مختلف سطح فرماندهان سپاه توضیح داده شده بودند. اینک پوشیده نیست که سپاه، بمثابه یک سازمان سیاسی و امنيتي و اطلاعاتي و نظامي و اقتصادی و «مذهبی»، از انسجام و اتحاد قدرتمندي در درون، برخوردار نيست. عدم انسجام سرداران و فرماندهان سپاه را هنگامي مي‌توان مشاهده نمود كه تني چند از آنها از مقامها كه دارند بركنار مي‌شوند و يا در برخي مراسم تنها تعدادي از سرداران ديده مي‌شوند كه در مراسم ديگر ديده نمي‌شوند و در واقع حضور برخي  از سرداران، مانع ازحضور عده‌اي ديگر از سرداران مي‌شود و اين تنها نماي خارجي و بيروني اين تضادها و اختلافات است كه نمايان مي‌شود، در حالي كه عمق اين اختلافات بسيار بيشتر از ظاهر آنها است.

    اين اختلافات از بدو تأسيس سپاه، در طرز فکر و موقعيت و ديدگاه سازندگان آن نسبت به قدرت و نقش سپاه بعنوان تنها از میان بردارنده مانع ها و یا بازدارنده کودتا، وجود داشت. اختلاف نظرهای افرادي چون شهید حسن لاهوتي، دكتر ابراهيم يزدي، ابوشريف  و... با افرادي چون محسن رفيقدوست، محسن رضايي، محمد باقر ذوالقدر و... اختلاف دیدگاه‌ها از منظر نگرش به قدرت  را آشکار می‌کردند.

    تفاوت در ديدگاه و عمل موجب شد كه نيروهاي نزديك‌تر به تمایلی که سپاه را نه بازدارنده که از میان بردارنده مانع‌ها با بکاربردن زور، تعریف می‌کرد،  وسیله کار خميني، بگردد و خود را بر ديگران تحميل نمايد. این شد که كار فرماندهي سپاه به دست  نيروهاي افراطي، سركوبگر، تروريست، شكنجه گر،جنايت پيشه و بمبگذار قبل و بعد از انقلاب افتاد. زنان و مردان مخالف با استبداد خميني ، توسط همين نيروها دستگير و به شديدترين شكل شكنجه و به اعدام محكوم شدند به خصوص بعد از كودتاي برضد انقلاب و مردم سالاری و اولين رييس جمهور در سال 60.

    بنابر طرح محرمانه که به اجرا گذاشته شد، قرار بود سپاه زير نظر نخست وزيري انجام ماموريت نمايد. یعنی در اختیار معاونت نخست وزیر انجام وظیفه کند. اما حزب جمهوری که می‌خواست نقش حزب واحد را بازی کند، لازم دید سپاه را از دست حکومت موقت خارج و تحت اداره شورای انقلاب قراردهد. این شد که با صوابدید سران حزب، محسن رضايي، محسن رفيقدوست و دوزدوزاني به قم نزد خميني رفتند و در خواست استقلال از حکومت موقت کردند. خمینی موافقت کرد و سپاه تحت نظر شورای انقلاب قرارگرفت.

    سپاه پاسداران با سوء استفاده از آرزوهاي مردمي كه انقلاب كرده بودند تا مستقل و آزاد زندگی کنند، با نقش اول بازی کردن در کودتای خرداد 60 و سرکوبها، وسیله دزده شدن پیروزی حاصل بر دشمن متجاوز از مردم ایران شد و با این قصد که طولانی شدن جنگ سبب فرسوده شدن ارتش و  در نتیجه نیروی نظامی – سیاسی حاکم برکشور شدن سپاه می‌شود، وسیله طولانی شدن جنگ بمدت 8 سال شد.  در طول جنگ، سركوب خونین نسل شرکت کننده در انقلاب را تصدی کرد و در پايان جنگ از موضع شکست خورده، به عنوان نيروي برتر، دست بالا را پیدا کرد و شروع کرد بر بسط قلمرو سلطه خویش، از جمله، در پهنه اقتصاد. البته به ظاهر به عنوان نيروي تحت نظر مقام ولايت فقيه مطلقه عمل می‌کرد. حتی در دوره خمینی نیز خود کامه بود. بعد از خمینی، تظاهر می‌کرد تحت امر «ولی امر» است. چرا كه خامنه‌اي را تشکیل دهنده خود نمي‌دانست. برعكس خود را زاييده انقلاب و رهبری خامنه‌اي را نيز توليد خود مي‌دانست و می‌داند. اما در ظاهر بيان نمي‌كند . نمونه تازه آن، فرمان خامنه‌اي جهت خروج نيروهاي نظامي از امور اقتصادي بود كه از سوي وزير دفاع مطرح شد اما فرماندهان سپاه گفتند برداشت آنها از فرمان خامنه‌اي دیگر است.

    با به قدرت رسيدن خامنه‌اي، روش و شيوه عمل و انديشه سرداران تغيير كرد و هر چه بيشتر دستشان در داشته‌هاي مردم بازتر شد. به تدريج تبديل به ابزاري شدند در دست زنگي مستي که قدرت است و خامنه‌اي آلت آن است. او را محتاج‌تر به خود كردند. او آلت قدرت و وابسته به سپاه شد زیرا در فكر رهبري مادام‌العمر و ایجاد سلسله خامنه‌ای با جانشینی مجتبي خامنه‌اي شد و تحقق این فکر تنها از سپاه بر مي‌آمد.

    اختلافات و تضادهای ميان نيروهاي سپاه كه از همان ابتدا وجود داشت به دليل برخي عملكردهاي خامنه‌اي و نيروهاي تابع و مطلق انديش او در سپاه وبسيج به تدريج شكاف‌هاي نهفته در اين نهاد بازتر شد و نيروي به ظاهر قدرتمند و يك دست سپاه را به نيرويي چند دسته تبديل نمود. اين شكاف به جايي رسيده‌است كه برخي از مسئولان احساس خطر خود را علني بيان مي‌دارند. اینان معتقدند كه اختلاف‌هايي ميان نسل اول سپاه و نسل دوم آن به وجود آمده‌است که در آينده، مشكلاتي را بار خواهد آورد. اين مشكلات گاهي آنقدر حاد شده‌اند كه تنها با سربه نيست كردن برخي از سابقی‌ها و دستگيري عده‌اي ديگر از آنها تخفیف پیدا کرده‌اند.

 

❋ عوامل تشدید کننده اختلافها و تضادها:

    عوامل تاريخي زير در بروز شكاف‌ها ميان نيروهاي سپاه و تشدید اختلافها مؤثر بوده‌اند:

● استفاده از روش‌هاي خشونت بار در برخورد با منتقدان و مخالفان

● بهره گيري از شيوه‌هاي سركوبگرانه در برخورد با اقوام ايراني، فارس و كرد و بلوچ و تركمن و عرب،

● حمايت و دخالت در حمله به سفارت امريكا و گروگانگیری اعضای سفارت وايجاد زمينه برای تجاوز عراق به ایران

● شركت در كودتاي برضد انقلاب – که قرار بود پاسدار آن باشند – و مردم سالاری و اولين رييس جمهور

● اصرار بر ادامه جنگ هشت ساله و به مسلخ فرستادن جوانان كشور برای قدرت نظامی – سیاسی اول و حاکم بر کشور شدن

● شركت در كشتار زندانيان سياسي

● عدم موفقيت در جنگ و پذيرش اجباری قطعنامه 598

● مخالفت برخی از سرداران با پایان جنگ در شکست با شماری دیگر که همراه با دستیاران روحانی و ایران گیتی خمینی جام زهر را به او نوشاندند.

● دخالت در سياست و سياسي شدن برخلاف فرمان خميني

● تجدید سازمان خود بمثابه حزب سیاسی مسلح در کار تصرف دولت

● تصرف بخش مهمی از اقتصاد و قراردادن سپاه در خدمت مافیاهای نظامی - مالی

● حمله به كوي دانشگاه تهران و سركوب دانشجويان

● عضویت در سازمان ترور و دست زدن به ترورها در داخل و خارج کشور با مشارکت واواک دست کم 500 تن ترور شدند. که پر صداترین آنها، قتل رهبران کرد در وین و برلین و قتل رهبران سیاسی (فروهرها) و نویسندگان و کاظم سامی و شاپور بختیار بودند.

● حمله به زنان و دختران به نام بد حجابي و  بي‌حجابي

● مهندسي كردن وانجام تقلب در انتخابات سال 84 و 88 و سركوب معترضين بعد از كودتاي انتخاباتي

● در دست گرفتن اجرای برنامه اتمی و زمینه‌سازی بحران اتمی که سبب وضع و اجرای تحریمها شد و همچنان ادامه دارد. 

● جلوگیری از پایان یافتن بحران بعد از قرارداد وین که ایران را موضوع سیاست نظامی جدید امریکا کرده‌است.

● عامل اول در گرفتار شدن ایران در هفت جنگ که در یکچند از آنها سپاه دخالت مستقیم دارد.

● ایجاد گشت‌ها و «انصار حزب الله» با هدف روزمره کردن سرکوب و تشدید جو ترس و خفقان در کشور.

    عوامل فوق، در طول عمر سپاه، سبب بروز شكاف‌ها و افزايش اختلافها بوده‌اند و هستند.  تا جايي كه اختلاق ميان سرداراني چون ذوالقدر با محمد باقر قاليباف، محسن رضايي با محمد علی جعفري، رحيم صفوي با محمد علی جعفري، سردار سليماني با حسين همداني، حسين الله كرم با محسن رضايي، رحيم صفوي با محمد كوثري، علي شمخاني با حسن عباسي، ذوالنور با حسين سلامي، حسين طائب با محمد علي جعفري،محمد رضا نقدي با  حسين سلامي، حسين علايي با حسين طائب،علي فضلي با محمد علي جعفري، حميد رضا مقدم فر با حسين نجات، مسعود جزايري با محمد علي جعفري، يدالله جواني با حسين سلامي، علي سعيدي با شيرازي، محمد علی جعفري با علي سعيدي، غلامعلي رجايي با محمد علي جعفري، حسن فيروزآبادي با محمدعلي جعفري، حسين باقري با محسن رضايي، غلامرضا صفايي با محمد شيرازي، كوثري با محسن رضايي، الله كرم با محمد باقر قاليباف، علي سعيدي با موحدي كرماني، محمد رضا نقدي با قاسم سليماني و... دیگر امری در پرده نیست. در این روزها، اختلاف نظر ميان علي سعيدي با محمد علي جعفري امری است كه نبايد به سادگي از آن عبور كرد.

 

    اگر در دهه شصت با چنين اختلافاتي روبرو مي‌شديم شايد مي‌شد گفت مسائلي از جمله باور به انقلاب، خميني، دين، بهشت و جهنم و...موجب بروز آن‌ها  شده است. اما در دهه‌هاي بعد، با مسائلي همچون قدرت طلبي، مال اندوزي، اختلاس، رفاه بيشتر ، سركوب جهت ادامه حيات، و... روبرو هستیم.

 

❋عملكرد سپاه پاسداران:

     در اساسنامه‌ِ سپاه پاسداران آمده‌است: «اعتقاد به مبانی اسلام، انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی»، و «اعتقاد و التزام عملی به ولایت فقیه»، ازجمله شرایط عضویت در سپاه است. نكته جالب در اين بخش از اساسنامه اين‌است كه در بخش اول اعتقاد است و در بخش دوم علاوه براعتقاد التزام نيز آورده شده‌است: «اعتقاد به مبانی اسلام، انقلاب اسلامی و نظام جمهوری اسلامی» و «اعتقاد و التزام عملی به ولایت فقیه». بنابر این، التزام و اعتقاد تنها به ولي فقيه است و نه اسلام و انقلاب اسلامي

    بنابراين، سپاه پاسداران تحت فرمان «رهبر جمهوري اسلامي ايران» قراردارد.  او از سپاه، «رصد کردن دائم مسائل داخلی، منطقه‌ای و بین‌المللی» را مي‌خواهد.

    با توجه به خواست «رهبر»،سردار جعفری، فرمانده کل سپاه مي‌گويد:«ماموریت‌‌های سپاه محدود به عرصه نظامی، دفاعی و امنیتی نیست.» و ادامه مي‌دهد: «مقام معظم رهبری هیچ‌گو‌نه محدودیتی را برای سپاه در انجام ماموریت در ابعاد مختلف دفاع از انقلاب اسلامی قائل نشده‌‌اند.»

    علي سعيدي،نماینده ولی فقیه در سپاه پاسداران در سخنرانی خود در جمع فرماندهان سپاه گفته‌است: «بنده با ضرس قاطع می‌گویم نزدیکترین نهاد در نظام جمهوری اسلامی به مواضع ولی فقیه، سپاه پاسداران است. در این ماجراهای اخیر، فتنه‌های کور، برخی نهادهایی که سابقه‌ای طولانی داشتند در هدایت افکار عمومی درجا زدند و ماندند که چه کار کنند. نتوانستند تشخیص دهند راه کجاست، مسیر کجاست. اما سپاه، سر سوزنی تردید نکرد. کوچکترین زاویه‌ای نداشت.»

    او در همان ديدار، ادامه داده‌است که سپاه و بسیج باید وارد روند انتخابات شده و معادلات را تغییر دهند: «مسئولیت سپاه و بسیج قبل از برگزاری انتخابات از یکی دو سال قبل از انتخابات و بعد از آن چیست؟ ما هستیم و ۱۰ میلیون انسان. از سپاه، تا خط آخر، بسیج. اگر ما بتوانیم این مجموعه را سر خط بکنیم و آماده، می‌توانیم معادلات را تغییر دهیم. اگر هیچ کسی هم کاری نکرد، ما در حد وظیفه‌ی خودمان می‌توانیم در معادلات آینده تاثیرگذار باشیم». بدین ترتیب، سپاه نباید در سیاست دخالت کند، شد سپاه هم در سیاست و هم در اقتصاد و هم در دین و هم در روابط اجتماعی باید دخالت کند.

    به همين دليل است که سپاه خود را مسئول ادامه حيات انقلاب، آنچنان كه خود تشخیص می‌دهد، مي‌داند. لذا در همه امور به هر اقدامی لازم دید، دست مي‌زند. سردار افراطي محمدباقر ذوالقدر، قائم‌مقام وقت فرمانده کل سپاه بعد از انتخاب محمود احمدي نژاد گفته بود: «نیروهای اصول‌گرا بحمدالله با طراحی درست و چندلایه توانستند در یک رقابت واقعی و تنگاتنگ، حمایت اکثریت مردم را به خدمتگزاری بیشتر و موثرتر به آنها جلب نمایند.»  و در مورد رييس جمهوري كه با دستكاري آرا به اين مقام رسيد گفته بود:

«او نماداصول‌گرایی، دین‌باوری، انقلابی‌گری و عدالت‌ورزی» است.

    «حجةالاسلام» علي سعيدي نماينده ولي فقيه در سپاه پاسداران كه مدت 12 سال بر اين مقام تكيه زده بود در جريان انتخابات سال 88، گفته بود: «وظیفه ذاتی ما مهندسی معقول و منطقی انتخابات است».

    سعيدي در جلسه فرماندهان سپاه گفته بود: «مشروعیت حکومت» مرزبندی میان این دو تفکر است؛ اینکه این مشروعیت  «الهی» است یا «مردمی»…. آیا اختیارات رهبری در چارچوب قانون اساسی است یا فراقانونی است؟ اصولگرایان می‌گویند قانون اساسی خط و نشانی‌ است که راه گم نشود. اما آنها [اصلاح‌طلبان] می‌گویند:«نخیر، خط و نشان نیست، کعبه همین قانون اساسی است. اصلاً ولی فقیه، فراتر از این حقی ندارد.»... چالش اصلی ما در آینده، همین مسائل است. انتخابات، به شکل تهدید، علیه انقلاب شکل می‌گیرد، آنهم در قالب وضعیت نارنجی. اگر وضعیت انتخابات عادی یا زرد بود اصلا نیازی به نگرانی سپاه نبود. ولی متاسفانه در سال‌های اخیر، انتخاباتی که ما داریم، چون دشمن وارد شده و بخاطر متغیرهایی که عرض کردم، نتیجه آن متغیرها اینست که ما در انتخابات، بخصوص در انتخابات ریاست جمهوری، تهدیدی که علیه انقلاب جلوه می‌کند، تهدید به شکل نارنجی است [که] به سمت قرمز پیش می‌رود.»

   سعیدی که خود را تابع «ولی‌امر»  می‌خواند، در موارد بسياري تنها به فكر خود عمل می‌کند. بنابر قاعده‌ای که اینگونه استبدادها از آن پیروی می‌کنند، هر مأمور، خود را صاحب اختیارات «ولی‌امر» می‌داند و بکارشان می‌برد. سخنان سردار شيرازي معلوم می‌کنند که  عملكرد سعیدی مورد تاييد رهبري نبوده و با ضعف‌هايي همراه بوده‌است. به خصوص کار اختلافات او با فرمانده كل سپاه پاسداران بالا گرفته بوده‌است.

    چند ماه بعد از كودتاي انتخاباتي سپاه پاسداران به دستور خامنه‌ای، اوضاع در هم پيچيده شد. وب سايت وابسته به علي سعيدي (وب سايت بصيرت)،در تاريخ 16 آذرماه سال 88 براي هاديان سياسي سپاه، وضعيت وخيم آينده را اين گونه تحليل مي‌كند: در ديماه سال 96 گسلها به خوبي مشهود گشت و به قول وزير كشور در بيش از 100 شهر اعتراضات برگزار و در 42 شهر به درگيري انجاميد و در همه تظاهرات رهبري و روحانيون و اصولگرايان و اصلاح طلبان و اركان نظام،مورد اعتراض قرار گرفتند. اين وب سايت در تحليل خود به 5 گسل مهم به شرح زير اشاره مي‌كند:

«گسل مردم - حاكميت»

«گسل مردم - مردم»

«گسل اركان حاكميتی »

«گسل مراجع و روحانیت با ولایت فقیه» 

«گسل مردم و روحانیت»

و مي‌افزايد: «این پنج گسل یا شکاف سیاسی- اجتماعی «بستر جنگ نرم دشمن با نظام اسلامی» است. گسل مرجعیت و روحانیت با ولایت فقیه و گسل مردم و روحانیت به عنوان دو گسل از پنج گسل یا شکاف سیاسی- اجتماعی یاد شده که می‌تواند «تهدیدی علیه جمهوری اسلامی » باشد.

    در اين تحليل دليل بوجودآمدن گسل‌ مرجعیت و ولایت فقیه این‌طور توضیح داده شده‌است:«گسل مرجعيت و روحانيت با ولايت فقيه» خود ناشی از تقابل آراء فقهی در احكام عبادی ‌مثل رويت هلال و مسايل قضایی و حقوقی، شكاف ناشی از تقابل نظريه حكومت در فقه شيعه، و شكاف ناشی از تقابل احكام حكومتی با برخی نظرات مديريتی و اجرایی و سياسی خارج از قدرت بروز پيدا می‌كند

    علي سعيدي، نزديكي‌هاي پايان دوره احمدي نژاد كه آن دسته گل‌ها را به آب داد، به ميدان آمد و در گفتگو با روزنامه اعتماد در مورد احمدي نژاد گفت: «رهبری نسبت به شعارهای آقای احمدی‌نژاد نظر مثبت داشتند و گرنه اين‌طور نبود که ايشان از آقای احمدی‌نژاد در انتخابات رياست‌جمهوری حمايت کنند. ما تا مادامی که حرکت آقای احمدی‌نژاد در قالب استانداردها و شرايطی که مقبول نظام بود تاييدش می‌کرديم. عوامل روحی، درونی و بيرونی دليل تغيير احمدی نژاد است و اين تغيير هم در نگرش، رفتار و عملکرد ايشان قابل مشاهده است. از جمله نمی‌دانم اين کوفتی، ارتباط با آمريکا، چه هست که آقايان می‌خواهند مدالش را برگردن خودشان بيندازند. من واقعا نمی‌دانم الان در ذهن احمدی‌نژاد چه می‌گذرد که بحث ارتباط با آمريکا را مطرح می‌کند. و «نمی‌دانم اين حرف‌های آقای رييس‌جمهور يعنی چه.»

    او در سخنراني ديگري گفت:رهبری به صراحت می‌گوید بین من و آقای هاشمی اختلاف نظر وجود دارد. بین آقای هاشمی و آقای احمدی‌نژاد هم که از اول اختلاف وجود داشته اما نظر آقای احمدی‌نژاد به من نزدیکتر است. این یکی از رمزگشایی‌هایی بود که انجام گرفت. راه گشاترین مسئله برای روشن شدن افکار مردم جامعه این بود. ما دچار پارادوکس‌هایی هستیم که باید دید ریشه‌اش کجاست؟ سؤال من این است نه به احمدی‌نژاد یعنی چی؟ وقتی رهبری در هفته دولت سال سوم ۲۲ خصوصیت مثبت برای دولت ذکر می‌کنند و می‌فرمایند از مشروطیت تاکنون دولتی این چنین ما نداشته‌ایم، آن وقت یک نخبه‌ای یک بزرگواری به خودش اجازه می‌دهد که بگوید: نه به احمدی‌نژاد استراتژی من است. آن وقت این می‌شود یار رهبری؟ زهرا هم اگر با علی همراهی نکند از گردونه ساقط می‌شود. ما شخصیت معصوم نداریم. همه باید تحت فرمان رهبری باشند. برای کسی سهمی نباید قایل شد. اگر برای کسی سهمی قایل شویم این شرک است. شخصیت‌های مذهبی و روحانی هم وقتی محترمند که در خدمت ولایت باشند، این را خدا فرموده‌است».

    علی سعیدی در سال 1391 گفته بود:ما از آقای محموداحمدی نژاد حمایت کردیم. اما علم غیب نداشتیم که بدانیم در ذهن ایشان چه میگذرد؟.

    سعيدي نمی‌دانست با گفتن این سخن، صلاحیت و کفایت«رهبر» را زیر علامت سئوال می‌برد. در واقع، اگر او علم غيب نداشت، رهبري كه او را جانشين پيامبر و ائمه می‌خوانند و مدعی می‌شوند از سوي خدا انتخاب شده، علم غيب  بکنار، بصيرت که باید می‌داشت. دست کم، در صدد شناسائی احمدي نژاد قبل از تحمیل کردنش به مردم که می‌باید بر می‌آمد.

    نماینده ولی‌فقیه در سپاه، چالش‌های موجود از اول انقلاب اسلامی را به دلیل دو برداشت از مردم‌سالاری یعنی مردم‌سالاری دینی و مردم‌سالاری سکولار می‌داند و می‌گوید: این دو برداشت در حوزه‌های اصول انقلاب، سیاست خارجی، فرهنگ، اقتصاد و نحوه اداره کشور اختلاف ایجاد می‌کند. به همین دلیل نگاه امام با دولت موقت، بنی‌صدر و آیت‌الله منتظری تفاوت داشته است. نگاه کارگزاران نیز با نگاه مردم‌سالاری دینی تفاوت دارد. به طور مثال دفاع ما از سوریه دفاعی امنیتی، اعتقادی و استراتژیک است در حالیکه برخی این نگاه‌ها را قبول ندارند.

    بعدها،  نشريه صبح صادق، تحت نظارت علي سعيدي، تحليل جالبي در مورد حذف برخي از فرماندهان سپاه و جلوگيري از ارتباط ميان نيروهاي سابق سپاه و نيروهاي در حال كار داده بود كه خواندني به نظر مي‌رسد: هفته نامه «صبح صادق»، ارگان سیاسی سپاه، شکاف های موجود در سپاه را مورد بررسی و تحلیل قرار داد و با مطلبی مسلسل وار تحت عنوان «تهدیدات بازنشستگی»، نوشت: «افراد پس از بازنشستگی ممکن است در موقعیت و شرایطی قرار بگیرند که با خود فکر کنند چرا ما این کار را انجام دادیم و اصولاً آیا این کار از لحاظ شرعی و عرفی موضوعیتی داشته است یا خیر؟ و یا مثلاً آیا در طول مدت خدمت خود وقت خود را به درستی صرف كرده‌ایم و یا آن را به هدر داده ایم؟ زمینه ذهنی برخی از این افراد را ممكن است چونان مغشوش كند كه فرد بازنشسته آماده استحاله فكری شود. به گذشته خود پشت پا بزند و زمینه برای انجام اقدامات غیر متعارف فراهم شود. این گونه افراد ممكن است از طرق گوناگون از گذشته خود انتقام بگیرند، ممكن است خود را محق بدانند و قصد كنند كه گذشته خود را كه از دست داده‌اند جبران كنند.»

    نشریه ارگان سپاه، که زیر نظر نمایندگی رهبری در این نهاد نظامی اداره می‌شود، در شماره‌های بعدی خود، باز نوشت: «افرادی به دلایل ضعف‌هایی كه دارند و برای پوشاندن آن ضعف‌ها، اقدام به جوسازی و شانتاژ تبلیغاتی كرده و در برخی از موارد با دشمنان همراه شده و در موارد بسیار كمی هم خود آنها موجب به راه اندازی گروه‌های گوناگون و نحله‌های فكری می‌شوند. دشمنان نظام و عوامل غیر خودی نیز با علم به این موضوع و با سنجش و ارزیابی میزان توانایی این گونه افراد اقدام به جذب، سازماندهی و بكارگیری آنها می‌كنند».

    ارگان سیاسی سپاه پاسداران در این بخش از «میقات سبز» و در ادامه مطلب «تهدیدات بازنشستگی»، خواستار آن شد که «تدابیری اندیشیده شود تا از ارتباط بی‌رویه و نادرست افراد بازنشسته با كاركنان جلوگیری شود و به كاركنان شاغل گوشزد گردد كه هرگونه ارتباط غیر معمول و نامناسب را به اطلاع مراجع ذی ربط برسانند».

    اين در حالي بود كه سردار جعفري هم در مواردي نياز به بركناري و حذف برخي از نيروها را در غالبي به شرح زير بيان داشت: «سال گذشته راهبردهای منابع انسانی سپاه آماده و توسط فرمانده كل قوا تصویب شد كه این جهت گیری‌ها در راهبردهای منابع انسانی گنجانده شده است. عمده مشكلات امروز سپاه بازخورد نظامات غلطی بود كه به اشتباه به سپاه وارد كردند كه عمدتاً نظامات رضاخانی بود. نمی توان گفت بزرگترین مانع و مشكل بودجه و امتیازات است. امروز مشكل امكانات و بودجه وجود ندارد. باید مشكلات را شناخت و راه حل‌های بهتری ارائه داد و نباید به روش‌های قبلی عادت كرد.اگر تحلیل و درك صحیحی از روند انقلاب نداشته باشیم نمی‌توانیم وظیفه خود را به خوبی انجام دهیم...»

    آيا تحليل‌هاي فوق «نماینده رهبر» و «فرمانده کل» سپاه مي‌تواند چرائی مرگ مشكوك سرداراني چون سردار كاظمي  و سردار احمد سوداگر و...را توضیح دهد ؟  سوداگر، در وصيت نامه خود به نكاتي مهم اشاره كرده‌است : سردار غلامعلی رشید، جانشین رئیس ستاد کل نیروهای مسلح و همشهري احمد سوداگر، روز یکشنبه (۲۳ بهمن96) در مراسم تشییع پیکر این فرمانده سپاه گفته‌بود: «سوداگر در آخرین دست‌نوشته خود از پزشکی قانونی خواسته «روحش» را کالبد‌شکافی کنند». او افزوده بود: احمد سوداگر نوشته است: «انگشت‌های مرا به رایگان در اختیار مرکز انگشت‌نگاری بگذارید تا برای همیشه بی‌گناهی من به اثبات برسد و کارت شناسایی‌ام را درون کفنم بگذارید شاید لازم شود. روی تابوتم بنویسید عاقبت کسی که صادقانه زیست.»

    با درگذشت احمد سوداگر تعدادی ديگر از فرماندهان سپاه نيز به مرگ‌هايي مشكوك درگذشتند. بنا به گزارش رسانه‌ها، در میان درگذشتگانِ در بهمن ماه،

● دلیل مرگ عباس مهری و منصور ترکان از فرماندهان پیشین سپاه «سکته مغزی» گفته شده‌است. و

● دلیل مرگ احمد سیاف‌زاده، رییس سابق دانشگاه عالی سپاه و احمد سوداگر، فرمانده سابق لشگر ۲۷ محمد رسول الله، بنا به گزارش روزنامه جمهوری اسلامی، ناشی از «ایست قلبی» اعلام شد و

● علت مرگ وفا غفاریان نیز، «بیماری» ذکر شد.

    گفتني است که رهبري انقلاب هرگز براي اين فرماندهان برجسته جنگ، پيام تسليتي نداد. در حاليكه براي درگذشت پدر فدوي در همان زمان پيام تسليتي داد!

دنباله دارد